X
تبلیغات
|هـ ـمــ ـﮧےحـ ـرفــ בلـ ـمـ |
































|هـ ـمــ ـﮧےحـ ـرفــ בلـ ـمـ |

|چـه حــرف ها که درونـم نگفتـه می مانـد|

http://dc641.4shared.com/img/CMqECvgI/s3/0.9328902144451358/___online.jpg

اگر یادتان بود فردا همین موقعه ها یک سلام ب آقا بدهید !

وسط حرمش حتمن ب یادتان هستم :)

+خوبی ک نبوده ،اگرم بوده وظیفه بوده،بدی ها رو ولی ببخشین :)

نوکر همتون،خدافظ !

بچسبدبــ: خط خطی ها
کـِی؟ شنبه سی ام فروردین 1393سـاعت 13:42بــ قلم نفیسهـــ|

http://s5.picofile.com/file/8120485150/bahaaar.jpg


پاییز کِ آمـَـد و رفت ُ زمستان شـُد،

دِلـَت می آید بهار هـَم ،

بی تو بگذرد و برود؟؟؟

....


بچسبدبــ: حرف های نصفه نیمه, وقتی عکس هاهم حرف میزنند
کـِی؟ جمعه بیست و نهم فروردین 1393سـاعت 20:35بــ قلم نفیسهـــ| |

تصمیم گرفتم دیگه تو زندگیه خودمـَم دخالت نکنم،

دوستان هستن ،

زحمتشو میکشن !

0_o 

+حالا اینکه بعضی آدما آدم نیسن درس ،ولی اینکه سعی کنن آدم باشن اصن چیز بدی نیس بوخودا !

ثوابم دارع حتی !


بچسبدبــ: حرف های نصفه نیمه
کـِی؟ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393سـاعت 14:2بــ قلم نفیسهـــ|

میدانی درد کجاست؟

میشناسی درد را اصلن؟میدانی وقتی یک مرد تلفنی ازمردی دیگر پول میخواهد،آن هم فقط بیست هزار تومان،و طرف مقابل هم در جوابش میگه من خودم حال و روزم از تو خراب تر است، یعنی چه؟این ها را میفهمی؟

این ک مردی شرمنده ی خانوده اش باشد را میدانی؟میشناسی این آدم ها را؟

ن جدی میدانی چیست اصلن؟

ما ب این ها می گوییم درد !

ما ب این ها می گوییم حرف هایی ک توی کوچه اشک آدم را در می آورند!

ما ب این ها میگوییم حرف هایی ک هنوز تمام نشده درد می شوند !

راستی شما اصلن هیچ وقت با این مدل چیزها روبرو شده اید ک بخواهید برایش اسم بگذارید؟؟؟!!

✔.این مملکت زیادی خوب است،زیادی همه حواسشان ب هم است،زیادی نفت دارد،زیادی یارانه می دهند،مردمش تا ب حال گرانی را نچشیده اند!

مسئولانش ک اصلن هیچی دیگر،یکی از یکی بهتر !

اینجاها زیادی خوب است،زیادی !


بچسبدبــ: حرف های نصفه نیمه
کـِی؟ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393سـاعت 22:53بــ قلم نفیسهـــ|

حدودن یک ماه پیش بود ک کلی روی مخ این معلم بیچاره راه رفتیم ک ماباید برویم یک جایی ک سنگ باشد و اگرنرویم محال است  سنگ هارایاد بگیریم و ازاین مدل صوبتا!

معلم بیچاره هم بعد ازکلی این ورو آن ور زدن و راضی کردن مدیرو این ها قول داد ک،21 اسفند همه باهم در راه سنگ شناسی و شناخت کانی ها قدمی استوار برخواهیم داشت و مشت محکمی خواهیم زد بردهان همه ی سنگ نشناسان !

http://s5.picofile.com/file/8118575018/030320103048.jpg

خلاصه بیست و یکم اسفند 1392 فرارسید و بروبچ اصیل و سنگ شناس ِسوم تجربی فرزانگان راهی شهرستان نیر شده تا سنگ هارا بشناسند !

حدون ساعت 7 صبح بود ک مستر بادی  با رخش زرد رنگ خود تشریف فرما شده؛

http://s5.picofile.com/file/8118556742/%D9%88%D8%A7%D8%AD%D8%AF.jpg


و بروبچ بسیار خفن وشیک سوار رخش گشته وراهی شدیم !

http://s5.picofile.com/file/8118557100/%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%A8%DA%86.jpg

ساعت حدودن 9ونیم بود ک رسیدیم ب نیر و صبحانه را با همراهی بروبچ و برادران سپاه ونیروی انتظامی ک کمی آن طرف تر ازما جلسه داشتند زدیم بر بدن و بنده نیز با سخنان خود خواهران و رفقای عزیز را بسی ارشاد نمودم و چای صلواتی را نیز  با ذکر صلواتی خوردیم و رفتیم ب سوی سنگ شناسی!

http://s5.picofile.com/file/8118557818/%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B1.jpg

مقداری ازسنگ ها را ک شناختیم و ب بار علمی خود افزودیم ؛

http://s5.picofile.com/file/8118558092/%D8%B6%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%88%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg

شروع ب در آوردن انواع سبک گری های موجود نموده و بسی روح خود و همراهان را شاد نمودیم !و رفقایمان نیز با کلیه  وسیله های موجود عکس گرفتند،ازجمله این وسیله ی  زیبا جادار و مطمئن :)

http://s5.picofile.com/file/8118558468/%D9%82%D8%B1%D8%B9%D9%88%D9%86.jpg

سنگ های آن ناحیه ک تمام شد ،رفتیم ب جایی ک پرسنگ تر ازآن جا جایی نبود و چ عکس ها ک درآن محیط گرفته نشد و چ سنگ ها ک شناخته نشد !

http://s5.picofile.com/file/8118559092/DSC09237.jpg

http://s5.picofile.com/file/8118559426/DSC09274.jpg

http://s5.picofile.com/file/8118561576/%D9%88%D8%A7%D8%AD%D8%AF_%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7.jpg

سنگ های این ناحیه را ک شناختیم پروژه ی سنگ شناسیمان را بستیم و دوباره راه رفتن را در پیش گرفتیم،وسط راه نیز هی ایستادیم وهی دوباره راه افتادیم وزیر بارانی ک می بارید کلی با رفقا حال نمودیم !

چن دقیقه ای  هم ب دلایلی اینجا متوقف شدیم واتفاقات جالب انگیزی رخ داد ک ب دلیل پایین بودن سن خوانندگان عزیز(!) و مناسب نبودن حوادث از بیان آن ها معذوریم ![باشد که رستگار شویم :) ]

http://s5.picofile.com/file/8118561926/%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.jpg

ساعت سه بود ک برای صرف ناهار و صد البته نماز جایی حوالی اینجا توقف کردیم و بسی ب احوالاتمان خوش گذشت :)

http://s5.picofile.com/file/8118562568/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D8%BA.jpg

ناهار را ک خوردیم با اصرار فراوان مستر ضرابی و همکاران وابسته راه برگشت را در پیش گرفتیم وحدودن ساعت پنج ونیم واینها بود ک ب شهر زرخیز مهردشت خوش برگشتیم !

\پایان\

✔.عکس ها همینجور الکی و بدون قصد قبلی برای نوشتن سفرنامه گرفته شده ،وبعدترش با اصرار بروبچ برای نوشتن سفرنامه و اینها برآن شدیم تا سفرنامه بنویسم،وگرنه ما را چ ب این کارها و جلافتا :)

✔.سفرنامه نویسیمان در حد شوت می باشد،فک کنم باهاس چن جلسه بریم نزد زین العابدین مراغه ای و فوت و فنش را بیاموزیم :)

✔.جای همگی بسی خالی :)


بچسبدبــ: مثلن باهاس بخندیم, وقتی عکس هاهم حرف می زنند
کـِی؟ دوشنبه یازدهم فروردین 1393سـاعت 20:56بــ قلم نفیسهـــ| |

92 بساطش را جمع کرده کوله اش را زده زیر بغلش و دارد میرود ،ومن خوشحالم از این ک بالاخره یادش افتاد ک باید خداحافظی کند وراه آمده را برگردد!

92ای ک دارد میرود بوی بغض می دهد،بوی بی انگیزگی ،بوی ماندن بی هدف،بوی بیدار ماندن های بی دلیلِ شبانه ،بوی دوهفته از مزخرف ترین روزهای عمرم حوالی بهمن ماه ک خودم هم نفهمیدم چ مدلی ردش کردم و رفت!

بوی پاییز غم دار،بوی دلتنگی های بی دلیل...

بوی کربلا،بوی ماندن میان بین الحرمین ،بوی باران های پاییزی دوست داشتنی،بوی آشنایی با رفقای تازه،بوی بی خیالی ،سرخوشی،بوی برف،بوی خنده های بی بهانه...

اما از93 ای ک دارد می آِید بی خبرم،حدس هم نمیزنم ک سال خوبی باشد،اصلن ب قیافه اش هم نمیخورد ک خوب بودن را بلد باشد،ولی خب با تمام این ها و با وجود تکراری بودنش بازهم مجبور است ک بیاید و 365 روز را از تمام آدم ها امتحان بگیرد وبرود!

پس قدمت  روی چشم 93عزیز،خیلی خوش آمدی ولی تورا جان همین رفیقت 92، کاری نکن ک 93 هم ما رابیشتر ازیک سال بزرگ کند،مرسی پیش پیش!

✔.امیدوارم 93 وا3 همه سال خوبی باشه،سال رسیدن ب آرزوها،سال خنـــ:)ـده،سال پریدن غصه ها!

عید همگی موبــآرک :)

✔. ادامه==> پرخاطره ترین اتفاقای امسال ب روایت تصویر :)


بچسبدبــ: خط خطی ها, وقتی عکس هاهم حرف میزنند
(: ادامـه ی حــَرفآمون
کـِی؟ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392سـاعت 3:59بــ قلم نفیسهـــ| |

پارسال حوالی همین روزها بود ک وسط شعرهای قیصر دنبال اسم برای وبلاگ می گشتم و هی گشتمو گشتم تا وسط تمام شعرهایش چشمم خورد  ب"همه ی حرف دلم" !

"همه ی حرف دلم" شروع شدو شد جایی برای حرف های دل من !

یک سال تمام من بودمو این وبلاگ ،یک سال تمام این وبلاگ بود و حرف های من ،یک سال تمام من بودمو حرف هایی ک کسی جز این وبلاگ حوصله ی گوش کردنش رانداشت!

خیلی ها ازهمان اول دلشان نمی خواست ک این وبلاگ باشد دلشان نمیخواست ک من اینجا بنویسم دلشان نمی خواست ک کسی بیاید و برود...

خیلی ازآدم های همین شهر اینجا را که می دیدند چ فکرهایی ک راجع ب من و اینجا نمی کردند، خیلی هاشان سعی کردند من را از داشتن اینجا دلسرد کنند خیلی هاشان با دیدن اینجا از من و تمام عقاید و اعتقاداتم متنفرتر شدند اما هیچ کدامش باعث نشد ک اینجا حذف شود یا حتی آدرسش عوض شود !

خیلی هاشان جنبه ی یک همچین جایی را نداشتند و با حرف هایشان کمی تا قسمتی روی مخ ما مانور دادند،

امااینجا ماند وهمچنان خواهد ماند تا روزی ک نبودنش بهتر ازبودنش باشه ...

اینجا مرا با رفقایی آشنا کرد ک شاید بهترین آدم های این یکسال زندگی من بوده اند ،

رفقایی مث ِالنازدوست داشتنیِ تهرانی،الهام و مهدیه یِ عزیز میبدی ،این دختر مشنگ و دوست داشتنیِ مشهدی، سایه ی سیاه عجیب و غریب خوزستانی،مریم ولیلاو رضا و نورای عزیز اصفهانی،مینا و مریم بی نام ونشان همیشه همراه،الهام و رفقا ی شیرازیش، رفیق هم وبلاگی حوالی تهران نشین ،زهرای مهربون،دوستان عزیز همشهری و مخاطب های خاموشی ک گاهی وقت ها با کامنتهای خصوصیاشان روشن می شدند،

مطمئنن  این ها بهترین و باارزش ترین دست آوردهای این وبلاگ توی این یک سال بوده اند :)

مرسی از اینکه بودین :)

واینکه تولدت مبارک کوچولوی ِیک ساله یِ دوس داشتنیِ پرازحرف،

تولدت مبارک هـمـهــ یـــ حــرفـــ دلــم :)

مهم نوشتــ:هیچ وقت آمار بازدید و تعداد کامنت های اینجا برایم مهم نبوده و نخواهد بود ،دویستو خورده ای نظر داشتنش با 4 تا نظر پست اولش هیچ فرقی برایم ندارد ،هیج فرقی !

(خطاب ب اونایی ک فک میکردن تعداد نظراو رفت و اومدای اینجا زیادی واسم مهمه)

بی ربط نوشتــ:از میان تمام هفتصدو خورده ای سرچ ک گوگل ب اینجا فرستاده بی ربط ترین سرچ ای سرچ ، ودرد دارترین سرچی ک شده این سرچ ه ب نظرم !



بچسبدبــ: خط خطی ها
کـِی؟ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392سـاعت 15:39بــ قلم نفیسهـــ|

17 سالگیم ب همین سادگی تمام شد و حدودن 45دقیقه ای  می شود ک پا گذاشته ام وسط 18 سالگی ،17 سالگیم را ک بخواهی نگاه کنی برای من هیچ چیز جز بزرگ شدن و یاد گرفتن نداشت !

زیادی زود گذشت،بدون هیچ تغییری که بخواهد به چشم بیاید،الکی یک سال تمام گذشت بی اینکه حتی منتظر یک اتفاق عجیب و غریب باشم!

اصلن اگر بخواهم برای 17 سالگیم اسم بگذارم،میگذارم "سال بی خیالی وشناخت آدم ها  بدون هیچگونه پیشرفتی ".

جدی جدی خیلی بیخود بود ،اینکه ب هیچ چیز مهمی فکر نکردم و اینکه اینقدر ساده گذشت برای خودم هم عجیب است،روزهای خوب زیادی داشت،آدم هارا زیادتر از حدمعمولش شناختم،یاد گرفتم که وسط تمام آدم های خوب آدم های بد هم هستند آدم هایی ک نمیشود دوستشان داشت نمی شود به رویشان خندید یا حتی بهشان سلام کرد !

روزهای دلتنگی و غم وغصه دارش هم زیاد بود ،یکهو بدون هیچ دلیلی دلم می گرفت و تمام غم و غصه ی دنیا توی دلم جمع می شد و یکهو عجیب حالم خوب بود !

اما 17 سالگی من را بیشتر ازیک سال بزرگ کرد ،زیاد دوس داشتنی نبود اما بد هم نبود،17 سالگی برای من جوری بود ک اگر چند سال دیگر یک نفر ازمن بپرسد بی مصرف ترین سال عمرت کدام سال بوده؟بدون شک می نشینم واز همین روزهای 17سالگی برایش می گویم!

18سالو 45 دقیقه ام مبارک :)

✔.اینکه من هیچ حس خاصی نسبت ب 18 سالگیم ندارم زیاد عجیب نیست؟!

✔.مرسی از بیستوچند نفری ک تا همین الان تبریک گفته اند ،ایشالا عروسی بچه هاتون خودم ی تنه ظرفارو میشورم :)[تا تهش شدن 80 وخورده ای ،مرسی ازهمه جدن !]

✔.اصن آدما یا اسفندین یا آرزوی قلبیشونه ک اسفندی باشن،بعله :)

رفیقمونم تولد گرفته بود واسمون ،مرسی ازش !:)

+ادامه رو هم خواستین ببینین !



بچسبدبــ: خط خطی ها, وقتی عکس هاهم حرف میزنند
(: ادامـه ی حــَرفآمون
کـِی؟ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392سـاعت 1:39بــ قلم نفیسهـــ| |

مثلن یک نفر زنگ بزند ،وهمین ک گوشی را جواب دادی این  آهنـگ پلی شود،بعد بخندی بلند بلند بخندی :)

و هی ذوق کنی !

 اینکه یک نفر هی اسم تو را با ناز و عشوه وسط آهنگش بگوید، خب ذوق دارد دیگر !

بسی هم خرسندیم بدین جهت ک خوانندگان محترم بعد از کلی خواندن درباره ی رعنا ،فرزانه ،طناز ،زینو ،نازی و کلن فامیل های وابسته تصمیم ب خواندن یک همچین اثر شیک و مجلسی ای  گرفتند !

 وهمچینین با تچکر از دوس دختر عزیز این خواننده ک اسمش "نفیسه "بوده و خواننده را مجبور ب آفریدن یک همچین اثر هنری ای نموده است !

:)

✔.ب خز بودن آهنگش هم کاری نداشته باشید،مهم این است ک این آهنگ صرفن جهت توصیف پدیده ی گرانقدری ب نام "نفیسه"خوانده شده ،ودیگر هیچ :)



بچسبدبــ: مثلن باهاس بخندیم
کـِی؟ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392سـاعت 15:51بــ قلم نفیسهـــ| |

 

 ک از دل برود هر آن ک از دیده رود ؟!

دروغ از این بزرگتر هم می شود؟

اگر این گونه است،

پس چرا تو از دل نمی روی؟

تو ک هنوز ب دیده هم نیامده ای ...

✔.کامنتای  ای پست صرفن ب خاطراصرار شدید بعضی از رفقای عزیز باز است :)

باشد ک رستگار شویم !


بچسبدبــ: حرف های نصفه نیمه
کـِی؟ جمعه نهم اسفند 1392سـاعت 19:14بــ قلم نفیسهـــ| |